دردسرهای یک لام

قصه دقیقا از اونجایی شروع شد که یه روز جناب همسر فرموده اند برو پاسپورتت رو تمدید کن که اگز دری به تخته خورد ما متمول شدیم یا ارز اومد پایین، خواستیم تا افغانستانی جایی بریم، مشکلی نداشته باشیم ( نه که ایشون راه به راه مقاله submit می کنند! بالاخره کنفرانس های مهمی هست که باید تشریف ببرند، یعنی ببریم!!)

خلاصه ما رفتیم دنبال کارهای پاسپورت، واریز 63 هزار تومان و عکس پرسنلی جدید و اینا. اما همینکه متصدی مربوطه اسم بنده رو وارد سیستم نمود، نگاهی به شناسنامه و کارت ملی بنده انداخت و پوشه مدارک رو به این سمت هل داد که "نمیشه، نام خانوادگی شما در کارت ملی و شناسنامه مغایرت داره. تا این مغایرت حل نشه نمی تونید برای پاسپورت اقدام کنید" سفر افغانستان پر!

متصدی مربوطه پیشنهاد داد که برم درخواست تعویض کارت ملی بدم. چون تعویض شناسنامه خیلی طول می کشه همچنین، وقتی درخواست تعویض کارت ملی بدم، تا وقتی کارت جدید صادر بشه، یه کارت موقت می دن که با همون میشه واسه پاسپورت اقدام کرد. 

ما هم خرّم و شادمان تشریف بردیم خیابان خرّم مرکز ثبت احوال که پله های بسیار بلندش کلی کالری از ما سوزاند. اما..... متصدی محترم دوم فرموده اند نام خانوادگی که در سیستم ثبت احوال موجوده همون نام خانوادگی مندرج در کارت ملی است و باید شناسنامه رو تعویض کرد. بهتر هم هست خودم تشریف ببرم تهران و کارهاش رو انجام بدم چون اینجا باید از طریق پست انجام بشه که یک ماه تا یک ماه و نیم طول می کشه!!! (حالا چطور سیستم ثبت احوال سراسریه و مغایرت رو پلیس+10 می تونه تشخیص بده اما یه استعلام از محل صدور شناسنامه اینهمه طول می کشه، الله اعلم)

از خدا که پنهون نیست از شما هم قاعدتا نباید پنهون باشه، بنده چند سالی هست که می دونم نام خانوادگی ام در شناسنامه اشتباهه. از زمانی که اولین کنکور رو دادم، فکر کنم سال 81 بود. متوجه شدم نام خانوادگی همه خانواده پدری دو تا حرف لام داره و نام خانوادگی بنده یکی. کارت ملی هم که صادر شد چون کارت رو پدر محترم تخویل گرفته بوده اند و مطمئنا زیر و بالا و پایینش رو صدبار چک کرده بوده اند و بعد اجازه داده بودند مامور پست بره! از نظر خودشون اشتباهی در بین نبوده، چون نام خانوادگی بنده هم مشابه نام خانوادگی خودشون درج شده بود. خودم هم جریان رو زیاد جدی نگرفتم. اما خب ماه همیشه پشت ابر نمی مونه!!!!

عجالتا یه سفر به تهران خواهیم داشت تا تشریف ببریم ثبت احوال تهران. باز هم از شما چه پنهون که من خیابون امام خمینی تهران رو خیلی دوست دارم بالاخص در بهار. اون موقع ها که می رفتم دانشگاه، مترو حسن آباد پیاده می شدم و تا مترو مجلس رو پیاده می رفتم. مناطق قدیمی تهران یه حس خوبی دارند، انگار خیابون ها یه هویت یا یه شخصیت دارند. شاید یکی از دلایلی که اینهمه اصفهان رو دوست دارم، همین باشه. البته مناطق مرکزی شهر رو. مخصوصا میدون نقش جهان و خیابون های اطرافش. انگار روح آدم های عصر صفوی هنوز اینجاست. بگذریم...

از وقتی فهمیدم من تو نام خانوادگی ام دو تا لام دارم نه یکی، یه جورایی احساس دوگانگی شخصیت دارم! دیروز که داشتم یه فرم پر می کردم یادم افتاد که باید دو تا لام بگذارم و یه جور بدخطی نام خانوادگی ام رو نوشتم که اصلا قابل خوندن نبود. بعد تو امضا یادم رفت دو تا لام بگذارم و یکی گذاشتم! آخه واقعا سخته بعد 29 سال یک دونه لام داشتن، یهو دو تا لام داشته باشم.

جناب همسر وقتی حرف های کارمند ثبت احوال رو واسش نقل قول کردم، فرموده اند "اینجوری بهتره، پاشو برو شناسنامه ات رو با یه خودنویس جوهر مشکی بیار، خودم یه دونه لام بهش اضافه می کنم، سر راهت شناسنامه خودمم بیار اونم درست کنم"

سکوت می کنیم....

پ.ن 1: اگر تو نوشتن اسم ایستگاه های مترو اشتباه کردم، پیشاپیش عذرخواهی می کنم، اینترنت ما چند روزیه که ملی شده!!! هیچ سایت غیر داخلی باز نمیشه. google maps هم ایضا. (کارگروه عزیز بنده هیچ گونه اعتراضی به این وضعیت ندارم، نزنی ما رو فیلخیس کنی)

پ.ن 2: لطفا این پست را بخوانید خواندنش وقتی نمی گیرد اما نخواندنش حتما فاجعه ای را سبب خواهد شد. 

/ 5 نظر / 17 بازدید
هبوط

به هر حال سبب خیری شد ما شما رو زیارت کنیم..در کنار دریاچه پر پشه !

نگاه

سلام. چه قدر دلم برای خوندن وبلاگ تنگ شده بود... ممنون که مینویسید...

نگاه

سلام. چه قدر دلم برای خوندن وبلاگ تنگ شده بود... ممنون که مینویسید.

مهرآذین

سلام از وبلاگ نارنین بهت رسیدم... لینکت کردم تا سر فرصت بخونمت با اجازه

zahra

belakhare Che shod