چه کسی برخیزد؟

من رأی نمی دهم
این تصمیم را امروز نگرفته ام. هرچند، چند روزی است که به این قضیه فکر می کردم. نه این که فکر کنید سرتوشن 4 سال بعد کشور برایم مهم نیست یا عضو اپوزیسیونی چیزی باشم. نه، فقط خسته ام
شاید 1 ماه پیش با اشتیاق منتظر 22 خرداد بودم. حتی یکی دو هفته ای دستنبد سبز به مچم بستم و با افتخار در خیابان و کوچه و دانشگاه راه رفتم؛ سربلند از این که راه نجات را می دانم. خبرها را دنبال کردم؛ با هیجان از کاندیدای موردعلاقه ام دفاع کردم، جنگیدم تا این راه نجات را به دیگران هم نشان دهم. اما همه اینها تا قبل از شروع مناظرات بود. وقتی مناظره ها شروع شد همه اش حیرت کردم، واماندم در این حرف ها در اینکه ما چقدر خوبیم و چقدر شما بدید ها، در شعارها د رلبخندهای تمسخرآمیز و نگاه های تحقیرآمیز. حتی گاهی وقتها شدیداً حالت تهوع داشتم می خواستم رو ی صفحه تلوزیون یا ورق روزنامه یا مانیتور بالا بیاورم. وقتی به خیابان می رفتم و آدم هایی را می دیدم که با حرارت فریاد می زدند، ناسزا می گفتند، کتک می خوردند و می زدند با پرچم های ایران و مچ بندهای سبز؛ دلم می خواست بنشینم وسط خیابان و به حال خودمان زار بزنم. آخ چه کیفی می کنند همه اشان وقتی می بینند ملت به جان هم افتاده اند، این یعنی همه این آدمها برای کم کردن روی هم می روند رأی می دهند. آنقدر شادند که نمی توانند خوشحالی شان را پنهان کنند. در مناظره ها از دهانشان می پرد که ما با هم دوستیم؛ ما به هم علاقمندیم ... و مردم سرشان گرم دعواها و رنگ ها و کاغذها و خبرها و شعارهاست یا سرشان توی موبایل هاست تا پیامک به نفع این و آن بسازند. هیچ نمی بینند که آنها از خوشحالی در پوستشان نمی گنجند. فکر می کنند بالاخره حرف های ممنوعه زده شده، حرفهایی که مدتها بین خودشان بوده از یک تربیون رسمی از رسانه ملی و از زبان مهره های اصلی نظام شنیده اند. آنقدر هیجان زده اند که فکر نمی کنند چرا حالا؟
رأی نمی دهم چون نمی خواهم شناسنامه ام را بیش از این کثیف کنم
چون نمی خواهم یک وجب کاغذ رأی من را به مشروعیت نظام تعبیر کنند.
چون متنفرم از آدمهایی که برای رسیدن به قدرت از همه چیز و همه کس مایه یم گذارند از آدم هایی که تصورم را در مورد رنگ ها خراب می کنند. پرچم وطنم را از من گرفته اند و داده اند دست کسانی که تنها چیزی که برایشان مهم نیست همین یک وجب خاک و این نام است. متنفرم از آنهایی که قهرمان های جاوید ایران زمین را کرده اند زینت دروغ های صوتی و تصویری شان. متنفرم از دروغ که این روزها مثل ریگ خرج می کنندش.

من یک رأی دارم و چون به وزارت کشور این رژیم اطمینان ندارم؛ ترجیح می دهم آن را پیش خودم نگه دارم.
تو همه اش بگو من خائنم، ساز مخالفت کوک می کنم، آدم کثیفی هستم که همراه مردم نمی شوم، بی تفاوت و خودخواهم ...
من فقط خسته ام، همین

/ 9 نظر / 11 بازدید
علی

نظرت قابل احترام است. این واقعیت مملکت ماست که همیشه با تفکر احساسی از این طرف به اون طرف میره و آخرش هم معلوم نیست. شباهتها و تفاوت ما (تاریخ فرهنگ مذهب نژاد .......) با بقیه کشورها در چیه؟ و آیا در مواردی باید مشابه باشه؟

کوثر

میفهمم چی میگی اما این راهش نیست، به هر حال داریم تو همین مملکت و با همین نظام زندگی میکنیم و انقدر متحد نیستیم تا همه با رای نداد به مشروعیتش پایان بدیم، پس بهتره لااقل کسی رو انتخاب کنیم که با سیاست های متعادل تری شرایط زندگی کردن رو برامون فراهم کنه... رای ندادن نتیجه ای نداره جز اتفاقی که 4 سال پیش افتاد...یه سری نظره ها و حرف ها از این بازی پشت پرده هست که وقتی دیدمت بهت میگم...اما رای بده ! :)

زهرا

و من از این به بعد رایم را برای این ادمیان خرج نمی کنم....

روح اله

چه بگویم خسته ام از آرزوها آرزوهای شعاری شوق پرواز مجازی بالهای استعاری

خرم

یه حرف تازه پر شور بزن، الان وقت حرف زدن از خستگی ها نیست... "من اگر برخیزم،تو اگ برخیزی،همه برمیخیزند،من اگر بنشینم،تو اگر بنشینی،چه کسی برخیزد..."

زهرا

کجاییییییییییییی شما دوباره؟ بابا ...

الفم

بسم الله. سلام. گذشت. چه خوب چه بد. خیلی ها خیلی چیزها را فهمیدند چه اینوری چه اونوری. کاری ندارم رای دادی یا نه. مهم اینه که آدم بین خودش و خدای خودش راحت باشه. بگه خدا من به این دلیل و این دلیل رای دادم ندادم. بقیه هم بی خیال.

حسین

رای ما رو دزدیدن دارن باهاش پز میدن!