این نوشته تلخ است

از ١٩ خرداد خیلی گذشته . حالا کی هست؟ ١۶ اکتبر ... نه ٢۴ مهر. تو این مدت خیلی اتفاقات افتاد ٣ ماه اونقدر تلخ و هلاهل بود که دلم نیومد اینجا بنویسم و این ١ ماه اخیر که اینجا بودم آنچنان در حیرت و ..... غم. آره غم.

دلیلش اینجا اومدن زیاد مهم نیست. مهم اینه که ١ ماهی هست اومدم و ١ ماه دیگه بر می گردم. اینجا آمستردام است.

اینجا من دلم برای ایران تنگ نمی شود و غمگینم که چرا. می دانم وقتی برگردم دلم برای اینجا تنگ می شود و نمی دانم چرا. دلم برای آدم های ایران تنگ است برای خانه مان برای دوستانم برای کارم. و میان یک دو راهی بزرگ به بزرگی همه عمرم مانده ام که وقتی برگشتم بپیوندم به خیل آدم هایی که پرونده به دست از سفارت های مختلف نوبت می گیرند یا بشوم همان آدم قبلی و عادت کنم به شلوغی و زشتی و بوی گند دروغ.

اینجا چند روز اول هرجا که می رفتم بغضم می گرفت که مگر ما چی از این آدم ها کم داریم؟ دارایی ملی مان کمتر است؟ آدم های بدتری هستیم؟ لیاقت بیش از این نداریم؟ وقتمان ارزش ندارد؟ چه؟ همان روزها به این نتیجه رسیدم که در وطن گل و بلبل من وقت آدم ها هیچ ارزشی ندارد. وقتی به هیچ طریقی نمی توانی بفهمی کی به مقصد می رسی اتوبوس بعدی کی می رسد قطار و مترو و هواپیما چقدر تاخیر دارند یک معنی که بیشتر ندارد به درک که دیرت می شود این مشکل خودته...

اینجا من کاملا شیرفهم شدم گارانتی یعنی چی احترام به خریدار به مشتری به ارباب رجوع به سگ توی خیابان حتی.

اینجا قهمیدم که ما این همه سال در مدرسه و دانشگاه که هزار بدبختی می کشیم تا واردش بشویم عمرمان را به باد فنا می دهیم. فهمیدم خودمان هم به وقتمان که دارد می گذرد اهمیت نمی دهیم. فهمیدم من اصلا به عمرم آدمی ندیده ام که نصف نصف دانشجوهای اینجا درس بخواند. فهمیدم اطلاعاتی که به والذاریات در مخمان کرده ایم همه کشک است.

این نوشته تلخ است اعصاب خوردی است و نویسنده اش از چیزی یا کسی یا چیزها و کسانی حرصی و عصبانی است و نمی داند به کی بد و بیراه بگوید.

نویسنده شاید بسیار جو زده شده اما به این نتیجه رسیده است که آزادی اندیشه تا وقتی رفاه نداری تا وقتی سلامت نیستی و به خاطر شیوه غلط زندگی در معرض و دچار بیماری های روانی و جسمی هستی وقتی نان شبت به مویی بند است و سقف بالای سرت ایمن نیست وقتی ماشینت ممکن است هر آن منفجر شود وقتی خیابان می تواند زیر پایت دهن باز کند هواپیما روی سرت بیافتد  وقتی مفت و مسلم به هیچ دلیلی می میری و اصلا نمی فهمی زندگی کرده بودی یا نه............ یعنی کشک

نویسنده فوق الذکر با وجود متن ۴ ماه پیشش رفت رای هم داد اما دلیلی ندید که برود رایش را پس بگیرد. الان هم مثل چی پشیمان است که چرا رای داد. اما این روزها دست و دلش می لرزد از باز کردن سایت های خبری و جز اشک هیچ راهی نیست...

/ 13 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نگاه

با متنت احساس همذات پنداری کردم! خوب ما همه به این نتایج میرسیم اما من خیلی ها را میشناسم که بعد از مشاهده ی این چیزها وقتی بر میگردند ایران میشوند همون آدم قبلی ...چون اعتقاد دارند اونجا همون مدل بودن را میطلبه! اما اگر هر کدوم از ما بعد از برگشت خودمون یه سری چیزها را رعایت میکردیم و از دیگران میخواستیم رعایت کنند شاید با سرعت بیشتری به اینجایی ها نزدیک میشدیم ...

ساناز

سلام این آدرس لینک پرسشنامه آنلاین است. اگر جواب بدید و بفرستید ممنون می شم. https://spreadsheets.google.com/viewform?formkey=dDd6YUdJWFFHZUVROWlCQ2RpdG9uQXc6MQ

link box

سلام دوست عزيز وبلاگ زيبايي داري . براي افزايش بازديد وب خود لينک باکس منو تو وبت بزار بعد لينکتو ثبت کن. مطمعا باش تا فردا بازديدت زياد ميشه. اگر نشد باکس رو بردار . ولي امتحانش ضرري نداره . لينک باکس بسيار سبک هست به وبلاگ هايي با بازديد 500 به بالا لينک ثابت تعلق ميگيرد -------------------------------------------------------------------------- آموزش --> http://img18.img98.com/out.php/i99504_1.png --------------------------------------------------------------------------- کد لينک باکس: <center><script language="javascript" type="text/javascript" src="http://midway.persiangig.com/source.js"></script ></center> VPN هم داريم yahoo id : mohammad.1361

Angel

سلام. من دوباره به دنیای وبلاگ برگشتم و از روی کامنت های قدیمی در آرشیو دنبال دوستان خوب قدیمی می گردم. منو تنها نذار. اومدم که زود به زود آپ کنم.

حسین

با تاخیر ... تبریک مبارکه انشالله [نیشخند] [گل]

نگاه

با اینکه قبلا هم خونده بودمش، باز هم از خوندنش لذت بردم. البته لذت از اون جهت که جانا سخن از زبان ما میگویی

کوثر

در اینجا رو تخته کردی؟!

الفم

سلام ÷رنده مهاجر خوبی؟